تبليغاتX
تا منو داری غم نداری
تا منو داری غم نداری
دارمت تا منو داری
سالروز میلاد امیرالمومنین و روز پدر مبارک
تولد امام علی (ع) را بر تمام مسلمین تبریک عرض می نمایم

همچنین روز پدر بر تمام پدران زحمت کش مبارک باد

به امید روزی که فرزندش ظهور کند و با ذولفقار و ذوالجناح عدالت او را برپا دارد.

به همین مناسبت متن زیر رو از سایت امام علی (ع) براتون می زارم

یه بیوگرافی کوچیکه ولی امیدوارم مفید باشه

وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود

نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود

هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند

برگرفنه از:http://www.emamali.5u.com

|+| نوشته شده توسط الی جون در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 10:4 بعد از ظهر |

اس ام اس های جالب
سلام

تو بلاگ دوستی به نام محمد که تازه می نویسه و بلاگ جالبی هم داره اینو پیدا کردم براتون چند تا میزارم بقیه رو برید توش نگاه کنید

به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع
و اين SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست

مثل شقايق زندگي کن ، کوتاه اما زيبا ، مثل پرستو ، فصلي کوچ کن ، اما هدفمند ، مثل پروانه بمير ، دردناک اما با عشق ، مثل خر عرعر کن ، بلند اما شمرده و خوانا!!!!

دوستت دارم قد یه بشكه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه كارت بنزین

|+| نوشته شده توسط الی جون در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 5:34 قبل از ظهر |

 

بعد چند سال آپ میکنم...

چشام بارونی شد....

تو این مدت خیلی مشکلات پیش اومد ولی سعی می کنم دوباره به میادین برگردم

نمی خوام دیگه از  ظلم بگم

نمی خوام دم از عدل و عدالت بزنم

...می دونم صدام به جایی نمی رسه

می خوام از شادی بگم

از چیزی که کمتر بین مردم می بینم

شاد کردن چه واژه غریبی است

کاری که هرکس در این زمانه توان انجام آن را ندارد 

شاید کمی تبسم آن هم از سر زور برای شاد نشان دادن خود از حرکات و جملات مسخره برنامه های طنز مسخره تر تلویزیون نهایت خنده بعضی از این مردم گرفتار زندگی ماشینی باشد

اما می شود خندید و خنداند

حالا واسه شادی دل همه یه چند تا لینک میزارم نگاه کنید تا شاید غبار اندوه برای لحظاتی از صفحه سپید دلتان پاک شود

 بهترین دوست چه کسی است؟

سوال یه سری دانش آموز از جرج بوش

این متن را با چه سرعتی می خوانید؟

شما هم اگه دوست دارید می توانید جوک ها (با عرض معذرت از فرهنگستان ادب پارسی)" لطیفه"های  خود را که شرایط آن متعاقبا اعلام خواهد شد برای من E_ mail   (بازهم معذرت از فرهنگستان ادب پارسی)"پست الکترونیکی" کنید تا همه در شادی هایمان سهیم شویم.

شاد باش شاد زی شاد کن

تا منو داری غم...چی... نداری

|+| نوشته شده توسط الی جون در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 10:19 بعد از ظهر |

سلام
بازم اومدم

خیلی دلم براتون تنگ شده بود

الان داره برف میاد خیلی هم درشت

فعلا هیچی واسه گفتن ندارم فقط چند تا لینک میذارم برین توش حال کنین تا فردا مطالب بهتری بزارم

یه کلیپ از افشین به نام ماچ

یه کلیپ از مهر شاد به نام بهاره

تصور کن از سیاوشقمیشی

بارون از کامرون کارتیو

مریم پاییزی از نیما

نظر بدید

فعلا بای

|+| نوشته شده توسط الی جون در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 8:47 بعد از ظهر |

بازم مینویسم

در حالی که با آخرین مطلبی که فرستادم خیلی فاصله هست اما فاصله ها رو میشه پرکرد

نه؟

بازم اومدم با یه دنیا عشق

تا فردا با مطالب جدید تری میام

ok

|+| نوشته شده توسط الی جون در سه شنبه هشتم آذر 1384 ساعت 7:41 بعد از ظهر |

مصاحبه با خواجه حافظ شیرازی
سلام

۱.در آغاز به آقای احمدی نژاد بابت گرفتن حکم تنفیذ شون تبیرک عرض میکنم حالا ایشون رئیس جمهور ایران هستن چه برای اونایی که به ایشون رای دادن چه کسایی که رای ندادن .

۲.یک مطلب جالب هم از پسرخاله گلم توفیق براتون مینویسم:

مصاحبه با خواجه شیراز

۱. سلام جناب حافظ حال شما چطوره؟

جانا تو را که گفت احوال ما بپرس

                   بیگانه کرد قصه هیچ آشنامپرس

۲-چشم ،بنده مخلص شما هستم .میشه لااقل نام مبارکتون را برای خوانندگان عزیزمون بفرمائید؟

نقش حقوق صحبت و اخلاص و بندگی

           از لوح سینه محو مکن و نام را مپرس

۳-نظرتان راجب آشپزهای دانشکده چیست؟

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب مست

    پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

۴-نظرتان راجب قولهایی که مسئولین دانشکده به دانشجویان می دهند چیست؟

چو  به رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

      که برگل اعتمادی نیست گرحسن جهانی دارد

۵-ولی مسئولین همیشه با روی باز قول دانشکده ای مستقل  و ..را به ما داده اند ؟

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

               بنال بلبل عاشق که جای فریاد است

۶-آیا درسته که بعضی از دانشجویان میگن همه مسئولین دانشکده در قول دادن همدست هستند ؟

چو بشنوی سخن اهل  دل مگو که خطاست

         سخن شناس نیی جوان من خطا اینجاست

۷-حالا خودت نمی خواهی به دانشجویان در رابطه با دانش کده کمک کنی ؟

بر سر آنم که گره زدست بر آید

        دست به کاری زنم که غصه به سر آید

۸-نظرتان در مورد این که هزینه خوابگاه خیلی زیاد است چیست ؟

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

         کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

۱۰-        نظرتان درمورد نحوه آموزش دروس فنی در دانشکده چیست ؟

بیا ،که قصرآمل سخت سست بنیادست

        بیار باده ،که بنیاد عمر ،بر باد است

11-آقای خواجه شیرازی با توجه به این که مشهور هستید می توانید برای آموزشکده ما کاری بکنید ؟

(با عصبانیت)به کجا برم شکایت

                       به که گویم این حکایت

12-با توجه به اینکه اگر آقای ...... قصداستعفا داشته باشند شا به عنوان جانشین ، مسئولیت ایشان را می پزیرید ؟

حافظ به خود نپوشد این خرقه می آلود

           ای جوان پاک دامن معذور دارما را

 

آقای خواجه شیرازی از اینکه وقت گرامی ورو حانی خودتون را در اختیار ما قرار داده اید بسیار متشکریم.

۳-خوب خیلی وقت بود نبودیم نتونستیم جواب بدیم:

از همه اونهایی که نظر دادن ممنونم .(چقدر زیاد شد!!!!)

۴- بر اساس آخرین اطلاعات تعداد    در وبلاگ چرخ ردن و حال کردن  ولی نظر ندادند کوفتشون بشه جز جگر بزنن و از همه مهمتر بی رفیق شن.

 

 

|+| نوشته شده توسط الی جون در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 ساعت 9:55 بعد از ظهر |